◇ بابایی می گفت: من مردِ کارم، من مردِ خواب نیستم... از بامدادِ جمعه(۱۴۰۱/۱۰/۰۹) ساعت ۴۵ : ۰۴ تاکنون بخواب رفته است!؟. . . . ☆ جمله ی معروف "بابایی" بابایی همیشه می گفت: مرا تا زنده ام دریابید ( بعدش ) اصلاً برام مهم نیست.
شیخ بهایی : زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید...
◇آتانین تکجه آدی، کل بو دونیایه دَیر آتانین بیر نَفَسی مُلک سولیمانه دَیر .
◇ سَـققـَلی آغ آتامیـن بیر سَـسیـنَـه ، قوربان اوُلوم
● در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن ما خود به چشمِ خویشتن دیدیم که جانِ مان (بابایی) می رود . .
○ مرگ چیه بابایی!؟. ما همون موقع که رفتنت رو با چِشم هامون دیدیم صدامون در نیومد؛ همونجا مُردیم...
● یک جهان عشق نهان است اینجا
○ به خاک نَه ، به باد نَه ، تو را به دل سپرده ایم "بابایی"...
● ای دریغا... چه گلی ریخت بخاک چه بهاری پژمرد چه دلی رفت به باد چه چراغی افسرد چه کسی باور داشت که گلِ پر نفسِ باغِ بهار؛ " بابایی " ناگهان خواهد پژ-مُرد...
بانگ خون در دل ریشِ ما برخاست پر شدیم از فریاد دلِ ما بود که بر خاک افتاد...
《 هر شب این دلهره طاقت سوز خوابِ ما از دیده ربود هر سحر چشم گشودیم نگران چه خبر خواهد بود ؟ سرنوشت دلِ ما بود درین بیم و امید ...》